X
تبلیغات
رایتل
آب و آیینه
به گلشن‌رویی آب و روشن‌روزی آیینه
آرشیو
21 آبان 1384
از سر درد و برای درمان

وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
پرده ها بر هم درانم بندها را بشکنم
پنبه ای از لاابالی در دو گوش دل نهم
پند نپذیرم ز صبر و بندها را بشکنم
مهر برگیرم زشکر در شکرخانه روم
تا ز شاخ آن شکر این قندها را بشکنم

در خوی و خیم من، قلم فرسایی در مورد اطرافیانم، جز «روزگار بردن» و خاطر بدستِ تفرقه دادن نبوده و نیست. ولی گاهی به ناگزیر، ارتفاع درد چنان است که قلب بی تاب مروت و چشم پر آب عدالت برشومی مظلمه‌اش می‌تپد و میگرید.

روشن داشت سخن آنکه آن «امام شهر که سجاده می‌کشد به دوش» و « ترویج و گسترش حقوق بشر» ورد صبحگاهیش، به کردار وارد سامانه‌ای به ظاهر اقتصادی شده است که فرجام و آماجش جز برهوت بی‌اخلاقی و بی‌عدالتی و همچنین مال باختگانی حرمان زده نیست و چشم بر این «شرک تقوا نام» بستن، به معامله ای می‌ماند که در مرام ما معنایی جز خیانت به آن ورد صبحگاهی ندارد.

آنچه نگاشتم، حرفی بود در گلویم در این نیمه‌های شب و به زبان اشارت، به چنان حالی که کشتی شکسته‌ای پیامی به شیشه اندر، به دریا رها کند، ورنه اگر مجال سخن فراختر بود و از منجنیق فلک سنگ فتنه نمی‌بارید، به زبان عبارت، مثنوی هفتاد من می‌شد.

پ.ن: "لطفِ بانواع عتاب آلوده"ی من نه منم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 266917


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
از گوشه و کنار...