X
تبلیغات
رایتل
آب و آیینه
به گلشن‌رویی آب و روشن‌روزی آیینه
آرشیو
11 اسفند 1384
ما و سقراط؛ نمونه‌ای از تفکر اخلاقی

«فرض کنید که در سرتاسر زندگی خود سعی کرده‌اید که شخص خوبی باشید و وظیفه خود را آنچنان که می‌فهمید انجام دهید، و در پی انجام امری بوده‌اید که به نفع همگنان شما باشد. همچنین فرض کنید که بساری از همگنان‌تان، شما و آنچه را انجام می‌دهید دوست ندارند و شما را برای جامعه خطرناک می‌دانند؛ اگرچه واقعاً نمی‌توانند درستی این مطلب را اثابت کنند. علاوه بر این‌ها فرض کنید که شما دستگیر، محاکمه و از جانب هیأتی از هم‌قطاران خود محکوم به مرگ شده‌اید، و تمام این امور به‌نحوی انجام گرفته باشد که به حق آنرا ناعادلانه می‌دانید. سرانجام فرض کنید هنگامی که در زندان در انتظار اعدام به‌سر می‌برید، دوستان‌تان فرصتی فراهم می‌آورند تا بگریزید و با خانواده خود به دیار غربت بروید. آنها می‌گویند که می‌توانند تمهیدات لازم را فراهم سازند و از فرار شما به خطر نمی‌افتند؛ اگر بگریزید از زندگی طولانی‌تری برخوردار می‌شوید؛ زن و فرزند شما وضع بهتری خواهند داشت؛ دوستان باز هم خواهند توانست شما را ببینند؛ و عموم مردم فکر می‌کنند که شما باید بگریزید. ]حال[ آیا باید از فرصت استفاده کنید؟»*

تقریباً تمامی ما، بدون هیچ گمان و سرگردانی، به این پرسش پاسخ مثبت خواهیم داد، ولی نغز و اندیشیدنی آنجاست که چرا سقراط، پدر فلسفه اخلاق، در زندگیش و به طور عملی به آن پاسخ منفی داد؟ پاسخی که بنظرم فراتر از مباحث سنتی در باب "عصیان مدنی" می‌باشد.

 

* نخستین گفتار از کتاب فلسفه اخلاق (Ethics)، نوشته ویلیم کِی. فْرَنْکا (William K. Frankena) و چنان‌که گفته‌اند «احتمالاً بخت‌یارترین و پرآوازه‌ترین کتابی که در زمینه فلسفه اخلاق منتشر شده‌است». این کتاب در ایران با ترجمه خوب و دقیق "هادی صادقی" و توسط انتشارات "کتاب طه" نشر یافته است.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 266884


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
از گوشه و کنار...