X
تبلیغات
رایتل
آب و آیینه
به گلشن‌رویی آب و روشن‌روزی آیینه
آرشیو
16 آذر 1385
وصف حال (۱۴)

می‌گویند در علم منطق هفتصد نوع مغالطه شناخته و تعریف شده است، اما شب پیش کسی را ملاقات کردم که به گمانم هفتصد و یک مغالطه را یک‌جا گرد آورده و در کلام و رفتارش به‌کار می‌گرفت و در دامچه‌ی این خیال و توهم که گویی می‌توان با توسل به هر مقدمه‌ای هر نتیجه‌ای را گرفت. وجودش واقعی نبود و شبه‌آسا و پریده رنگ بنظرم می‌آمد. فردی که بسیار دوست داشت رنگ و نقش خودش را به اطراف و جامعه‌اش بزند اما خلاقیت هنرمندانه‌ای برای واقعیت بخشیدن به خود متکثرش در کار نبود. در خوشبینانه‌ترین حالت صداقت فریبکارانه‌ای با خود و اطرافیانش داشت؛ تلاش برای به حاشه راندن متن و به متن در آوردن حاشیه. بلبلانه نعره زن در روی گل / تا کنی محجوبشان از بوی گل! هویت او با خطای دیگران تعریف می‌شد و نه آنچه خود داشت. از نبود شایسته سالاری می‌گفت اما هرچه در منتخبانش جستجو کردم کمتر شایسته‌ای برای آنچه در نظر داشت را یافتم. اهتمام همه جانبه‌اش به "پروژه مهم بودن" و درک و به رسمیت شناخته شدن این پروژه توسط دیگران چنان بود که در این میان از کسب وزانت و تعادل درونی غافل مانده بود. اگرچه به گفته خود خشونت ستیز بود اما عمیق‌ترین نوع خشونت را با اطرافیانش بکار می‌بست؛ تبدیل کردن موجود انسانی به شیئ یا ابزاری برای بر آوردن تمنیات خود. همان که کانت آن‌را تبدیل روابط "من-تو" به "من-آن" می‌نامد. جهان هستی را تابع خود می‌خواند و گمان می‌برد که جهان دائر مدار عقاید خطا آمیز اوست. خود را مسلمان و پیرو کتاب می‌نامید اما "ولایجرمنکم شنئان قوم علی أن لاتعدلوا" را نخوانده و بکار نمی‌گرفت؛ "دشمنی با قومی سبب نشود که شما از جاده‌ی انصاف و عدالت‌ورزی خارج شوید".

 

‌پی‌نوشت: آنچه نگاشتم برایم بیش از هر چیز برایم مصداق "المؤمن مراة المؤمن" بود و خودشناسی در سپهر دیگران. برای غفلت‌زدایی و پی‌ریختن خانه‌ای.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 266884


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
از گوشه و کنار...