X
تبلیغات
رایتل
آب و آیینه
به گلشن‌رویی آب و روشن‌روزی آیینه
آرشیو
2 اسفند 1385
حاشیه‌ای بر یک نقد

با بحثی که در وبلاگ "اندیشه کن..." پیرامون پاره‌ای از آرای مصطفی ملکیان به راه افتاد است و من نیز به خاطر سابقه فکریم بدان - البته از نظرگاهی‌ دیگر - وارد شده‌ام (در بخش نظرات)، امروز به‌صورت اتفاقی به "روز نوشت"ی برخوردم که زمانی در گوشه‌ی سمت چپ این وبلاگ می‌نوشتم. اگرچه آن نوشته "سرپایی و کوتاه" در آن زمان اشاره به هیچ فرد و یا موضوع خاصی نداشت و هنوز هم ندارد اما به‌گمانم از زاویه‌ای "کاملاً خاص" برای برسیدن و پژوهیدن آن چه نوشته‌ام جندان هم بی‌راه نیست.

 

«...گاهی با خود فکر می‌کنم که چه چیز ما انسان‌ها را آدمی‌تر می‌کند؟ و به طور خاص در خود غوطه می‌خورم تا ببینم کجا احساس انسانی بیشتری نسبت به خود دارم... فکر می‌کنم انسان به واسطه‌ی ضعفهایش انسان می‌شود نه به واسطه‌ی فرادستی‌هایش... آدمهای زیادی می‌شناسم که جایگاه اجتماعی‌شان مانع از ابراز ضعف‌هایشان می‌شود. همیشه با خودم فکر می‌کنم مگر می‌شود کسی در میان جمع، بغضی نترکانده باشد و به عمق احوال انسانی رسیده باشد؟... مگر می‌شود کسی در خصوصی‌ترین حریم‌هایش لگام سخن عاطفی را رها نکرده باشد و به معنایی انسانی رسیده باشد؟... مگر می‌شود کسی در بازی ناز و نیاز با معشوقش وارد نشده باشد و بعد لاف آدم شناسی بزند؟... راستی ممکن است کسی تا کنون دوره‌ای افسردگی را طی نکرده باشد و بفهمد انسان چیست؟ امروز نیز فکر می کردم قوام و دوام انسان به همین ضعفها و فرو دستی‌هاست... انسان‌های منزه بیش از آنکه بی‌واسطه به کار انسان‌های گوشت و خون‌دار بیایند پشتوانه‌ی کتاب‌ها و مکاتب و ایدئولوژی‌هایند...»


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 266864


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
از گوشه و کنار...