X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
آب و آیینه
به گلشن‌رویی آب و روشن‌روزی آیینه
آرشیو
13 فروردین 1386
به یاد مرحوم شهریار

هر سال روز سیزدهم فروردین به یاد این شعر معروف مرحوم شهریار و خصوصاً بیت آخرش می‌افتم. گزارشی ساده و طنزآلود از آن چه بر سر دلدادگی او رفته بود...

 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

 

تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

 

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد، که درآمد پدرم

 

عشق و دلدادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم

 

هنرم کاش گره‌بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

 

سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم!‌


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 267518


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
از گوشه و کنار...