X
تبلیغات
رایتل
آب و آیینه
به گلشن‌رویی آب و روشن‌روزی آیینه
آرشیو
13 خرداد 1386
توضیحی بر یک ترجمه

امروز دیدم که شبنم عزیز توضیحی درباره متنی که چند ماه پیش به نقل از رمان "بار هستی"  میلان کوندرا آورده بودم نوشته است که عیناً اینجا می‌آورم. فقط در تکمیل نکته سنجی شبنم لازم است بگویم آنچه نقل کرده بودم از کتابی به ترجمه دکتر پرویز همایون‌پور و از انتشارات قطره می‌باشد.

 

صداقت و خیانت

معمولا کتابهای نویسنده های غیر ایرانی رو به فارسی نمی خونم، اونقدر ترجمه ها دچار سانسور می شن که معنای اصلی رمان واقعا از بین میره. گاهی هم اگر این کار رو بکنم، باز برای این مقایسه هست که بدونم چقدر توی ترجمه کار خراب شده. یک نمونه اش که اینجا (آنلاین) دیدم، توی وبلاگ اکبر عزیز بود که این جمله رو از کتاب "بار هستی" (یا دقیقتر: "سبکی غیر قابل تحمل هستی") ، نوشته میلان کوندرا آورده بود: «طنازی چیست؟ می‌تون گفت طنازی رفتاری است که امکان آشنایی را القاء می‌کند، بدون آنکه این امکان موجب اطمینان خاطر باشد. به عبارت دیگر، طنازی وعده‌ی آشنایی است، اما بدون تضمین به اجرای این وعده.» که ظاهرا از روی ترجمه این کتاب آورده شده. در حالیکه اصل جمله این هست که : "...طنازی رفتاری است که امکان داشتن سکس را القا می کند، بدون اینکه این امکان موجب اطمینان خاطر باشد...به عبارت دیگر ،طنازی وعده سکس است بدون تضمین به اجرای این وعده " خوب ، تغییر دادن "امکان داشتن سکس" به "امکان آشنایی" کل معنای این جمله رو به هم می زنه.

چند وقت پیش ها یک کتاب ترجمه شده به فارسی خریدم، باز هم نوشته میلان کوندرا، کتاب "دون ژوان". با توجه به موضوع کتاب، باید این کتاب خیلی شدیدتر مورد تجاوز سانسوری قرار گرفته باشه، اما خریدن این کتاب تنها به دلیل یک جمله بود که موقع ورق زدن کتاب به چشمم خورد:

 

ماهیت خیانت آمیز صداقت بیش از اندازه

........................................................................

خوندن کتابهای ترجمه شده، فقط به خاطر سانسور نیست که برام مشکله، بلکه جمله بندی و کل فرم متن ترجمه شده برام نامفهومه، هر جمله رو باید چند بار بخونم تا سر و ته اش رو پیدا کنم، ولی همون کتاب رو به آلمانی که می خونم، خیلی راحت می فهممش. در حالیکه کتابهای نویسنده های ایرانی برام اینطور نیستن. به نظر من ترجمه کتابها و متنها به فارسی، هنوز با اشکالهای خیلی زیادی رو به رو هست. از همه مهمترش به نظرم سخت ترجمه کردن جمله ها هست، جمله هایی که به زبان اصلی به زبان محاوره ای و کاملا ساده نوشته شدن، تو ترجمه به جمله های خیلی ادبی با لغتهای خیلی ادبی که در زبان معمولی استفاده نمی شن، تبدیل می شن، انگار که اگه اینطور نباشه، از ارزش و اهمیت نوشته کم می شه! (یک مثال خیلی ساده؛ عنوان کتابی از نویسنده آلمانی یورک بکر (Jurek Becker) هست: "یاکوب دروغگو" (Jacob der Lügner) . این عنوان به فارسی ترجمه شده: "یعقوب کذاب" تغییر یاکوب به یعقوب خیلی مهم نیست، ولی کی در زبان معمولی به جای دروغگو میگه کذاب؟!).
یک چیز دیگه که به نظرم می رسه، زیادی "پاستوریزه " بودن جمله های ترجمه شده هست. مترجم ایرانی ، کلمات به خیال خودش "رکیک" رو به فارسی ترجمه نمی کنه (یا شاید نمی تونه!) و شبیه معلمهای دبستانی می شه که می خوان گوش بچه ها رو از شنیدن این کلمات حفظ کنن! اینها چیزهایی هستن که به نظر من، که یک خواننده خیلی معمولی رمان هستم و زبان شناس نیستم، میان. و باز هم به این نتیجه می رسم که چقدر تسلط به یکی از زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، یا اسپانیایی برای کسی که علاقه به خوندن داره، مهمه.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 266884


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
از گوشه و کنار...