X
تبلیغات
رایتل
آب و آیینه
به گلشن‌رویی آب و روشن‌روزی آیینه
آرشیو
29 تیر 1386
اعترافات!

در سرم بود مطلبی درباره پخش اعترافات جدید از تلویزیون دولتی ایران بنویسم. دیدم مهدی جامی و علی معظمی آن‌چرا در ذهنم هست به بهترین شکل نوشته‌اند:

 

در نقد یک حرکت رسانه ای

حق تغییر محفوظ!

مهدی جامی / رادیو زمانه

m.jami@radiozamaneh.com

در جریان دور تازه اعتراف گیری و بازکشف امور مکشوف-از-پیش و متهم کردن مردمان به چیزهایی که اتهام نیستند و نشاندن آنها در برابر دوربین که لابد به اختیار، خودزنی کنند بسیار نکته ها هست که این روزها منتقدان در داخل و خارج به آن اشاره می کنند: اینکه این روشها ارزشی ندارد یا این اعترافات جای دو فقره سند محکم را نمی گیرد و این روش اطلاع پراکنی همان مغزشویی است که هدف اش به جای محکمه پسندی کار تبلیغاتی است، و بازگشت جمهوری اسلامی به عصر سعید امامی و تکرار بی حاصل برنامه هویت. این نکته هم در خور توجه است که هدف همه این اعترافات از آغاز انقلاب اسلامی تا کنون عمدتا روشنفکران و تحصیلکردگان بوده است و این اواخر مهاجران ایرانی و افرادی که دو تابعیت دارند. امری که هراس عمیق جریان مسلط در رهبری ایران را از روشنفکران به عنوان رهبران اقشار شهری و سکولار نشان می دهد و از کسانی که به نحوی از انحا قادر به شناخت جهان بیرونی و ایجاد ارتباط با محافل غربی اند. رهبری درونگرای ایران بشدت به هر نوع پیوند شهروندانش با جهانی که در آن خود را تنها می بیند حساس است و به همه کسانی که اهل ارتباط با جهان اند به چشم برانداز و جاسوس می نگرد. پارانویایی که نا آشنا نیست و جمهوری اسلامی در آن میراث-بر شوروی و چین است.

بازداری از حق تغییر

اما در این یادداشت من می خواهم بر جنبه دیگری از آنچه این اعتراف گیری ها آشکار می سازد - یا به یک معنا پنهان می سازد - تاکید کنم: حق تغییر. تمام تلاش جمهوری اسلامی در این است که بگوید این افراد اقداماتی می کرده اند که ایجاد تغییراتی را در ایران در چشم انداز داشته است. آنچه نیروهای امنیتی و سیاسی ایران در توجیه رفتار خود می گویند این است که بنابرین این حق ما ست که جلو چنین کسانی را بگیریم. به عبارت دیگر تمام داستان دستگیری ها و اعترافاتدر دو جمله خلاصه شدنی است: کسانی قصد تغییر داشته اند و کسان دیگری آنها را از این کار خرابکارانه / براندازانه بازداشته اند.

حال سوال من این است: آیا قصد تغییر و حرکت در جهت تغییر در جامعه و سیاست و تغییر مقامات و روش ها و قوانین و اصلا تغییر نظام حقی از حقوق انسانی است یا نیست؟

قدرت تو دهنی زدن به دولت از کجا می آید؟

جمهوری اسلامی خود با استفاده از حق تغییر شکل گرفته است. هنوز سخن رهبر انقلاب آیت الله خمینی در گوش نسل انقلاب طنین انداز است که گفت: من تو دهن این دولت می زنم. او با استفاده از حق خود و حق مردم برای تغییر سخن می گفت و سخن خود را با قدرت تمام در سخنرانی بهشت زهرا در ورود به ایران گفت. کدام ایرانی امروز اجازه دارد از حق تو دهنی به دولت زدن آشکارا سخن بگوید؟

آیت الله خمینی در همان سخنرانی تاریخی خود استدلال کرد که اگر 50 سال پیش کسی برای مردم قانون اساسی نوشته است امروز این حق برای مردم محفوظ است که آن را تغییر دهند و از نو چنان بنویسند که امروز می خواهند. چرا پدران ما باید برای ما تعیین تکلیف کرده باشند؟

آیت الله خمینی در جریانی حرکت می کرد که تغییر را حق مسلم خود می دانست. آن روزها یک شعار اصلی که بر در و دیوار و پلاکاردها و پوسترها و نشان سازمانهای سیاسی دیده می شد این آیه قرآنی بود که اگر مردم خود تغییر نکنند چیزی را خدا برایشان تغییر نخواهد داد (ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم).

آیه دعوت به تغییر نسخ شده است؟

آیا حق تغییر فقط برای روی کار آمدن جمهوری اسلامی و مقامات فعلی بود و دوره اش به پایان رسید؟ آیا آیه قرآن نسخ شد و تغییراتی که باید برای قوم ایرانی اتفاق می افتاد به نهایت رسید و تمام شد؟ آیا استدلال رهبر انقلاب در آن زمان معتبر بود و بعد از اعتبار افتاد؟ آیا امروز دیگر کسی حق ندارد تو دهن این دولت بزند؟

جمهوری اسلامی نیازی ندارد برای اثبات اینکه قانونمدار است و حقوق مردم مسلمان را رعایت می کند بیانیه های سازمانهای حقوق بشر را در اعتراض به ایران نقد کند و یکجانبه بشمارد و یا بگوید که حقوق بشر تابعی از فرهنگها و ادیان و عرفهای گوناگون است و هر چه شما نمی پسندید لزوما نقض حقوق نیست. جمهوری اسلامی کافی است فقط به یک سوال جواب دهد تا معلوم شود که حکومتی است که برای مردم ارزش و اعتبار و حق قائل است یا نیست. و آنهم این است که آیا جمهوری اسلامی حق تغییردهی و تجدید نظرطلبی و تغییر انفس و تغییر اجتماعی را به رسمیت می شناسد؟ آیا سنت و سیره آیت الله خمینی را برای دعوت مردم به تغییر اجتماعی معتبر می داند؟

وقتی اطلاع رسانی و پژوهش براندازی است

سخن بر سر این نیست که ممکن است دولتهای مخالف ایران طرحی برای براندازی داشته باشند. سخن بر سر این است که تغییر و دعوت به تغییر و اصلا نفس تغییر چقدر در جمهوری اسلامی محترم است؟ و آیا جمهوری اسلامی می تواند هر دعوتی را برای تغییر براندازی تلقی کند و با آن بمثابه جرم برخورد کند؟ این فوبیای تغییر از کجا ناشی می شود؟ چرا جمهوری اسلامی از تغییر می ترسد؟ حساب جنگ و کودتا به کنار. آیا هر نوع اطلاع رسانی از جامعه و سیاست ایرانی جاسوسی است؟ آیا هر نوع فعالیت روزنامه نگارانه و روشنفکرانه حرکت در جهت دشمن است؟ آیا جمهوری اسلامی حق دارد مردم خود را از روزنامه مستقل و منتقد که می تواند تو دهن دولت هم بزند محروم کند؟ آیا هر روزنامه ای پایگاه دشمن است؟ هر کنفرانسی در خارج مرکز توطئه علیه دولت ایران است؟ آیا ارتباط و تبادل علمی و فرهنگی ممنوع است؟

دموکراسی اذعان به حق تغییر است

قوانینی که حق تغییر را محدود می کند معمولا به حق مالکیت خصوصی بر می گردد. شما نمی توانید مثلا در خانه استیجاری تغییر معماری و ساختمانی دهید یا نمی توانید نرم افزاری را که خریداری کرده اید دستکاری کنید یا کتابی را که کسی نوشته به نام خود کنید. آیا تصور مقامات جمهوری اسلامی این است که حکومت ملک طلق آنهاست؟ و کسی حق تغییر در آن را ندارد؟ یک معیار اصیل دموکراسی و حکومت مردمی فراهم کردن امکان تغییر نظر برای همه مردم در همه عرصه هاست. اما آنچه ما در این حرکت اخیر می بینیم ناامید کننده است. طراحان برنامه با عنوانی که انتخاب کرده اند یعنی "به اسم دموکراسی" کلمه دموکراسی را هم در حیطه افعال دشمن قرار داده اند و استفاده از آنرا به عرصه جرایم برده اند. آیا نام برنامه برای خلع سلاح تبلیغی گروههایی در داخل است که تغییر به سمت دموکراسی می خواهند؟ از نگاه طراحان برنامه اکنون حقوق زن و آزادی خواهی و دموکراسی در رده تعبیرات دشمن شناسی جمهوری اسلامی قرار گرفته اند.

اما هیچ دولتی نمی تواند برای حفظ قدرت خود تمایل به تغییر را مهار کند. جمهوری اسلامی بهتر است با تمایل عظیم مردم ایران به تغییر همراه شود. هنوز برای «تجدیدنظر» و «تغییر» وقت هست. حق تغییر محفوظ است حتی برای شما!

****

The Complete Idiot's Guid To Revolution

علی معظمی / وبلاگ اینجا و اکنون

قست اول نمایش تلویزیونی‌شان را هم دیدیم. سه پژوهشگر ایرانی را که با فاصله یک سال دستگیر شده‌ بودند پس از روزهای متمادی انفرادی کشیدن، که خود به تنهایی شکنجه به‌شمار می‌آید، نشانده‌اند تا علیه خود و آشنایان‌شان حرف بزنند و تازه شنیدم که نقل می‌کردند آقای قوه قضاییه گفته که اسفندیاری و تاجبخش به عنوان کارشناس حرف زده‌اند نه متهم؛ لابد تا شبهه پخش اعترافات پیش از اقامه حکم قضایی از دستگاه عدل‌پرور مرتفع باشد. و نگفته که این همه انفرادی را با چه عنوانی گذرانده‌اند؟ کارشناس، یا متهم؟

اما پس از این همه تبلیغ و سر و صدا چه نشان دادند؟ پاره‌هایی از فیلمی که گویا روس‌ها پس از شکست سیاست‌های نفوذ متقابل‌شان درمناطق نفوذ سابق، در مقابل آمریکا، ساخته‌اند و همه جا با ضمیر اول شخص جمع درباره خودشان به عنوان سازنده فیلم سخن می‌گویند؛ و بیننده که هیچ نشانی دیگری در اختیار ندارد انگار می‌کند که سازندگان این فیلم همان برادرانی هستند که از اسفندیاری و سایرین اعتراف گرفته‌اند. این پاره‌ها را با قطعه‌هایی میانبر شده از مصاحبه‌های آن سه تن مونتاژ کرده‌اند با کادر بندی‌هایی گاه خنده‌آور و گاه تاسف‌بار از چهره و دست‌های این زندانیان.

بیننده باید تصور کند که بین آن‌چه این‌ها می‌گویند با آن‌چه در آن‌ فیلم دیگر می‌گذرد ربطی معنایی وجود دارد؛ مثلاً این که خانم اسفندیاری دست در کار برگزاری کنفرانس است و در این کنفرانس‌ها آدم‌ها هم‌دیگر را می‌شناسند (عجب!) و چند نفری هم هستند که همواره از اسرائیل می‌آیند و همه هم می‌دانند که این‌ها مامور موساد هستند (چه سازمان بدبختی است این موساد که روشنفکر غیر سیاسی‌ای مثل رامین جهانبگلو هم مامورانش را تشخیص می‌دهد)، این‌ها حتماً ربطی پیدا می‌کنند با این که این‌جا هم دارند تدارک انقلاب رنگی و پارچه‌ای می‌بینند.

بییننده دانشجوی خوش‌حال قرقیزی را می بیند که برای "انقلاب" کت شلوار پوشیده بود و کراوات زده بود و وسط میدان بیشکک گرفتندش و "جشن" انقلاب را به قول سازندگان فیلم از دست داد و فردایش با همان فکل و کراوات آمد تا سازندگان فیلم محل وقوع انقلاب را به او نشان دهند! بعد می‌بیند که خانم اسفندیاری می گوید که علی افشاری از فلان جا بورس گرفته که اسمش شبیه اسم همانی بود که آن پسرک بورس گرفته بود (در آکرونیم‌ها هم که شباهت کم نیست). و لابد باید علی افشاری را که پس از نزدیک 200 روز انفرادی و زجر با حواسی که هنوز به جا نبود و چشمانی که تار می‌نمود و دستان لرزان نشاندند پای دوربینی مشابه که علیه خودش اعتراف کند مشابه همان بچه بگیرد؟ یا بیننده باید دانشجویان در بند امیر کبیر و تحکیم و ادوار را همچون دانشجویان صرب و اوکرایینی ببیند که "فیلم" انقلاب کردن می‌دیدند و با هیجان در مورد انقلاب خودشان حرف می‌زدند؟

و از همه مهم‌تر، چگونه است که برادران به این خواری تن داده‌اند که راه به راه در فیلم امکان مقایسه‌شان با اقمار مسکو فراهم شود؟ چرا دست کم بخش‌های مربوط به صربستان را حذف نکردید؟ دل‌تان نیامد؟ تداعی شدن با امثال میلوشویچ زشت نیست؟

و تازه یک جا سازنده فیلم خارجی از دهانش در می‌رود که همه این "انقلاب"ها در واقع درعکس‌العمل به نتیجه یک انتخابات رخ داده‌اند که البته طرف روس (سازنده فیلم) معتقد است متقلبان در انتخابات همان انقلاب کنندگان هستند و خب آن‌ها هم می‌گویند که در اعتراض به تقلب طرف مقابل که اتفاقاً دولت بوده و برگزاری انتخابات را در دست داشته به خیابان آمده‌اند.

به‌واقع چهره‌ای که شما از خودتان دارید همین است و تصوری که از "انقلاب" دارید این؟ واقعاً تصویرتان از "براندازی" این است؟ راستی یک‌بار هم به ذهن‌تان نرسید که این ترکیب‌های رنگی و مخملی با لفظ انقلاب، حاوی نوعی بار هجو آمیز هستند؟ جداً تا امروز این را نفهمیده‌اید؟؟ موقعی که همین فیلم را تقطیع می‌کردید و آن تکه خنده‌دارش را برمی‌گزیدید که روی کیسه توی دست طرف زوم می کند و می‌گوید "در این کیسه دستورالعمل نهایی انقلاب قرار دارد" هم این را نفهمیدید؟ جداً نفهمیدید؟

حالا همه این‌ها به کنار، آن درصد بالای بینندگانی که به رسانه رسمی اعتماد دارند، از این فیلم باید چه می‌فهمیدند؟ با آن قطع‌های پست مدرن و تدوین عجیب؟ مردم باید فکر کنند با چند کنفرانس خارج از کشور و حضور همکار بنیاد سوروس در ایران که تا ده سال پیش نمی‌توانسته فارسی حرف بزند، انقلاب می‌شود و حالا شما جلوی این توطئه را گرفته‌اید و خود آن‌ها را آورده‌اید تا به عنوان "کارشناس" به نحوی نامفهوم اعتراف کنند که چه می‌خواستند بکنند؟ این را مردم باید بفهمند؟ یا این را باید بفهمند که شما به صراحتی که در همه بخش‌های خود ساخته و دیگر ساز فیلم نشان می‌دهید، بزرگ‌ترین تهدید را دانشجویان و زنان و روزنامه‌ها می‌بینید؟

به قول دوستی که به‌طور غیر مستقیم در این برنامه مورد اشاره بود و امروز با او صحبت می‌کردم این فیلم، گذشته از همه وجوه انسانی‌اش، بیش از هر چیز توهین به مفهوم انقلاب بود که برای بسیاری از ما هنوز مفهومی مقدس است. این همان چیزی بود که من هم به آن فکر می‌کردم. واقعاً غریب و موهن بود این که نشان می‌دادند "انقلاب" کار مشتی بچه سرخوش آوازخوان است که فیلم می‌بینند و در کیسه سی‌دی و کتاب "راهنمای انقلاب" می‌گیرند و انقلاب می‌کنند! این بچه‌بازی نشان‌دادن انقلاب از یک طرف واقعاً توهین آمیز، و از طرف دیگر بسیار تکان‌دهنده بود؛ تکان دهنده از آن رو که تلویزیونی چنین تصویری ارائه می‌داد که خود را سیمای یک حکومت برآمده از "انقلاب" می‌داند. این واقعاً حیرت‌آور است.


24 تیر 1386
وصف حال (۲۴)

 

رخ پیش از آفتاب مکن عاری از نقاب

ترسم نماز صبح جهانی قضا شود...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 266948


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
از گوشه و کنار...